حیات دردسر و مرگ نیز دردسر است
که درد ، قسمت محتوم آدم البشر است
پدر به بلخ گنه کرد و سیب دزدی خورد
چه جرم بود پسر را که اهل شوشتر است؟!
بگو خدای عالِمِ پنهان و خفیه ها را که
مگر ز حالِ نمایانِ خلق بی خبر است؟
ببخش! ببخش خدایا ! دلم گرفته عجیب
صبور باش! که این شکوه نامه مختصر است
بگو به مرز نگاه تو می رسیم آیا ؟
بگو که نقشه ی عرفان هنوز معتبر است؟
بگو کجاست کسی که تو وعده اش دادی؟
کجاست عدل ، محبت ، کمال ، آزادی؟
خلیفه ای که من ام ، باز مسندی دارد؟
بگو که رفتن ما هیچ مقصدی دارد؟
بگو مرا غم دوریت می کُشد به چه جرم؟
"لَقَد خَلقنَاالانسانَ فی کَبَد * " به چه جرم؟
بگو که نیمه شب اینبار دربه در باشد
کجاست کُن فَیَکون ات؟ بگو سحر باشد
بگو به عشق ، به شور و به شادمانی "کُن" !
از ارتفاع جنابت به ما نگاهی کن!
من آن "کفور مبین**" ام که سست ایمانم
ولی به "احسن تقویم*** "خویش می دانم
پس از زمان جدایی چو مادری دلسوز
مرا دوباره به آغوش می کشی یک روز
مرا دوباره به آغوش می کشی یک روز...
* حقا که انسان را در رنج آفریده ایم.(بلد/۴)
** ان الانسان کفور مبین/به راستی که انسان ناسپاسی آشکار است .(زخرف/۱۵)
*** لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم/به راستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم(التین/۴)
به اطرافیانم نگاه میکنم. همه زخمی عمیق از من به تن دارند. به خودم نگاه می کنم. از هر کدام از اطرافیانم زخمی عمیق به تن دارم.کاش می شد با تیشه ای تمام آن بندهای نامرئی که مرا به دیگران وصل می کنند را قطع کنم.
دوستم نداشته باش!مگر همه ی آنهایی که قبل از تو مرا دوست داشتند به من چه دادند جز درد؟و از من چه دارند جز درد؟